خداحافظ پاییز

& خداحافظ مسافر پاییزی ام

دارد پاییز می رود ، حواست که هست؟

حواست که هست چمدان خاطراتت را به دستش بدهی تا ببرد؟

همان خاطراتی را که بهاری ترین پاییز عمرت بود،

با سفری بی انتها

در پیچ و خم های جاده ایی که نمی خواستی به پایان برسد.

یادت نرود در چمدان بگذاری

خاطراتِ مسافرِ پاییزی ات را

که رفت

با کوچ آخرین پرنده ی عاشقی که جفتش مرده بود ...

حالا دل بسپار به آوای دوستت دارم هایی

که نه پاییزی ات می کنند

نه عابرِ جاده های آسمانی

دوستت دارم هایی که در درونشان، هزاران جاده ی بی انتها وُ نرفته است

هزاران پای ماندنی

هزاران چشم های نگرانِ خواستنی 

با مسافری که قصد رفتن ندارد ...

...

حالا اشک هایت را پاک کن جانِ دلِ من!

بیا کنار اجاق گرم علائقت بنشین

چشم بسپار به کوه های دورِ برف گرفته ایی

که آرام و صبور به چشمهایت چشم دوخته اند ...

و فراموش کن تمام مسافران پاییزی رفته را.

زمستان آمدنی وُ خواستنی می شود

اگر دل به سپیدی اش بسپاری

و به اعماق چمدان قلبت بسپاری،

مسافر پاییزی دلت را

گریه نکن عزیزم

بهار با اردیبهشتی در میانِ سینه اش، در راه است ...


 

" مریم توفیقی "

آخرین نفس های پاییز 96

 

/ 0 نظر / 33 بازدید