مسافر

تن ها

به روزهایی فکر می کنم که نخواهند آمد! به تو که مرا هیچگاه نخواهی بوسید. به دستانت که به دور شانه هایم حلقه نخواهد بست. به انگشتانم که میان موهایت نخواهند لغزید. به کوچه هایی که هیچ گاه هم قدم نخواهیم شد. به سایه هایمان که چون تن هایمان تا همیشه تنها می مانند... به روزهای نیامده فکر می کنم همچون گل صحرایی تشنه ای که به آسمان گداخته ی کویر چشم دوخته است ...

 

چشــــــم هایت با گســــــــل های زمین خویشـــــــاوندند؟

هر بار نــگاهم می کنی مجــمع الجزایر قلبم تــــــــکان می خورد!

 

& دل ... گفت!

گفته بودم چه قدم مبارکی داری؟ از وقتی آمده ای بوته ی خشک انگور برگ داده است. برگی کوچک با دلی بزرگ که رویاهایی اسمانی دارد. تن اش اسیر خاک است اما نگاهش به آسمانهاست. درست مثل من که پای ام در کوچه هاست و دلم در محضر چشم های تو. مهربانم! حالا که برایت نامه می نویسم بر سکوی بهار نشسته ام و اردیبهشت از سر حوصله و عشق ، گیسوان شب زده ام را می بافد.

او گیسوانم را می بافد و زیر گوشم در گوشه ی عشاق می خواند و من با نجوای او خیال تو را می بافم. می بافم و می بافم  و چه خوشبختی محالی که سرانگشتان اردیبهشت گیسوانم را نوازش می کند و سر انگشتان شعرهایم گیسوان خیال تو را ...

داشتم می گفتم از وقتی آمده ای بهار هم بیشتر شعرهایم را تحویل می گیرد و آسمان نیز هر شب قاب خالی کلماتم را ستاره باران تر از شب پیش می کند آنقدر ستاره در این قاب جمع می شود که در لحظه ی وداع ستاره و رویا تو با سبدی از جنس عاشقانه هایت به جشن خوشه چینی ستاره ها می آیی. ماه من!

من نه شیرینم نه لیلی. نه سودابه ام نه منیژه. من مریم عاشقانه های توام. بانوی ترانه و تغزل. الهه ی ساز و خیال. یونس ترین عاشقی که دل به دریای مهربانی تو سپرده  و خوشبخت ترین آسیه ای که تو را از رود روزگار گرفته.

حالا غریبگی نکن. بیا و کمی نزدیک تر بنشین. سرم برای شنیدن حرف هایت درد می کند. نزدیک تر ... نزدیک تر بیا و کمی در گوش ام زمزمه کن! دل، تنگ ِ عاشقانه های توست ...

 

 

شکارچــــی عاشقی هستم که درســـــت لحظه ی شــــــکار

دلباخـــــــــته ی چشــــــم شکـارش شـــــــده اســـــــــت

 

& تکـــــیه

صدای تو می آید

از تار های غریب سنتورم

که بر تنهاترین سیم

عاشقانه " تکیه " زده ای!

 


 

از تمام دنیا ... عاشـقانه هایت ، عاشقانه هایت، عاشقانه هایت ...

                                                                                  بدرود

/ 21 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید مهدی افضلی

سلام خانم توفیقی! مثلِ همیشه سرشار از خلوتی شاعرانه با احساسی زیبا. به امید عمیق تر شدنِ نامه نوشت ها یتان و کشف های جدید در این مجال.

سارا صمدبین

من نه شیرینم نه لیلی. نه سودابه ام نه منیژه. من مریم عاشقانه های توام. بانوی ترانه و تغزل. الهه ی ساز و خیال. یونس ترین عاشقی که دل به دریای مهربانی تو سپرده و خوشبخت ترین آسیه ای که تو را از رود روزگار گرفته سلام بانو. چه تعبیرای محشری بکار بردی مریم جان. واقعا اذت بردم از خوندن متنت. ممنونم که حال دلمو خوب کردی. کاش همیشه اردیبهشت بود و تو برامون می نوشتی.[گل]

باران

صدای تو می آید از اردیبهشتی که در حال گذر است سلام بانو. مثل همیشه زیبا نوشتی و لذت بردم. به یاد شعر دکتر موسوی افتادم تن های ما تنها دلهای ما با هم دل از تو لبریز است تن های تنها هم افسوس که در حال رسیدن به انتهای اردیبهشتیم.

آدم بزرگ

"دردهای دل من" بروز شد . با مطلبی به نام : " شاهین شیطانی ، خودت را برای مرگ آماده کن! "

مهدی تقی نژاد

روز زن را به شما خواهر ارجمند تبریک می گویم. شادی و بالندگی تان را آرزو می کنم. [گل]

مستعان

السلام دعوتید به مادرانه ای...[گل] منتظر نگاهتان [گل]

بهار

گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ps

سلام خانوم گل[گل] مروز نوشته های دل نشینتون مفرح ذاته دست دل زیباتون درد نکنه بانوی اردیبهشتی [گل][گل][گل]

اکرم

سلام پشت سر کسی آب می ریزم که خیال برگشتن ندارد بدرقه ی اردیبهشت سخت ترین کار نیاست...

مهدی اجاقی

سلام دوست عزیز بعد از یکسال بروزم و چشم انتظار حضور و نظر ارزشمندتان [گل]