اردیبهشت چندم

 ♣  ایستگاه


به حوالی گذر امین العشق که میرسم

وقتی عطر یاسهای بنفش و سپید جان کلام را از مشام کلمه هایم می گیرد
قلمم و قدمم ، هر دو می ایستند
نفسی عمیق می کشند
کمی عطر یاس در جیب هایشان میریزند و به راه می افتند!
ساعت به قرار عشق
چند دقیقه به آمدن قطار اردیبهشت است
تا ایستگاه بهشت راهی نیست ...
تو مسافر قطاری!

♣  بمانی


همیشه در خوابهایم تو را می دیدیم

قد بلند و لبخندت یادگار روزهای بی قراری و انتظار من است
خوب یادم هست در پسی از صبح های بیدار مانده ام چشمانم گرم خواب شد
کمی به قدقامت نوای موذن مانده بود به افق گلدسته های ملکوت ، که صدای پای تو در کوچه ی دلم پیچید
گفتم حتما این بار هم نیامده می روی
می روی با تکه هایی از دلم در مشتت
بهار بود و تقویم به زبان عشق به روی عقربه ی اردیبهشت تکیه داده بود
آمدی و نگاهم کردی
از سیاهی چشمانت سرم گیج رفت و
از آفتاب لبخندت تمام قندهای عالم در دلم آب
چه کنم که زبانم بسته بود و کلمه ها به هم تنه میزدند برای آمدن
راه بندان عشق بود در دهانم که تو زبان گشودی
گفتی دلسپرده ی بهاری و اهلی تابستان
گفتی مسافر اردیبهشتی و ساکن مرداد
گفتی آمدی که بمانی ، و من نامت را از همان لحظه ی رویای اردیبهشتی ام گذاشتم " بمانی "
پیش مردم مسافر اردیبهشتی صدایت میزدم و در خلوت همیشگی مان به قرارصبح های معهود
پای قرارهای بن بست اردیبهشت
بمانی !
حالا نمیدانم آمدی بمانی یا بروی
حواسم به رفتنت همیشه هست که در پستوی قلبت برای قلبم خانه یی ساخته ام
بمانی یا بروی
دلم همخانه ی دل توست
بمانی دلم ...

♣  ورود آزاد

ابتدای بن بست دلم علامتی گذاشته ام
بی حرف و بی نشان
که ورود هر کسی را نقض می کند
طبق قانون اصل بی حوصله ی دلم
فقط تو حق عبور داری

خسته ام مسافر ... خسته ام ... بیا و عبور کن!

 

 

                                               " مریم توفیقی "

                           اردیبهشت چندم سی و دومین سال

/ 0 نظر / 76 بازدید